كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
697
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فعل شنيع باقى گذارند . بيت پدر كش پادشاهى را نشايد * كه كار او به جز شش مه نپايد « 140 » بابا حسين نامى شاهزاده را به قتل آورده بود و در تاريخ آن واقعه گفتهاند . بيت بابا حسين كشت شب جمعهاش به تيغ * تاريخ قتل اوست كه « بابا حسين كشت » ميرزا عبد اللطيف پادشاهى بود به وفور شجاعت موصوف و به لطف طبيعت معروف . ذهنى در غايت حدت و فهمى در كمال دقت . از انواع دانش بهرهور و به اصناف علوم مشتهر . با علما صحبت داشتى و فوايد ايشان بر لوح خاطر نگاشتى . فن تاريخ و شعر و نجوم مىدانست و در مسائل دينيه و دلايل يقينيه مباحثهء موجه مىتوانست . به ملازمت اهل اللّه ميل مىنمودى و در خدمت صحبت ايشان در كمال نيازمندى و احترام بود . در شب واقعهء ميرزا عبد اللطيف ، * امرا و اكابر سمرقند ميرزا سلطان عبد اللّه را به پادشاهى برداشتند « 141 » و مجموع متفق الكلمه خواطر و ضمائر بر تنظيم مصالح مملكت گماشتند و در روز جمعه سكه و خطبه به نام او تازه و بلندآوازه شد و در همين روز ، ميرزا سلطان ابو سعيد در بخارا خروج كرد و خلقى بسيار در ظل رايت آفتاب آيت او جمع آمدند و داروغه و امراى بخارا همان روز از بيم قهر جهانسوز ميرزا عبد اللطيف او را گرفتند و در مضيقى تنگتر از دل بخيلان و حبسى تاريكتر از روان
--> ( 140 ) . در حبيب السير گفته است كه ميرزا عبد اللطيف بعد از قتل پدر پيوسته اين بيت را تكرار مىنمود . ( 141 ) . احوال شاهزاده عبد اللّه را دولتشاه هم دارد .